کوروش نفسمکوروش نفسم، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

قشنگ ترین نفس دنیا

یک عصر دلنشین با پسرعمه و دختر عمه - 30 مهر 92

    آهای بازی بازی ، خنده   امروز عصر حسابی با سینا و ستاره بازی کردی و هر سه تایی همینجوری الکی می خندیدید و از خنده شما ماهم خنده مان گرفته بود ، انشااله همیشه شاد باشید و بخندید .....  الهی قربون اون خنده های دلنشینت برم عروسکم . بچه ها وقتی که بازی میکنید قلب من هم باشما پر می کشد آرزویم بچه ها این است کاش می شد باز کودک می شدم کاش میشد . . .   ...
30 مهر 1392

استقلال کوروش در غذاخوردن در ماه یازدهم ـ 27مهر 92

سلام گل پسر قشنگم ، عروسکم دیگه ماشااله حسابی بزرگ شدی و کلی هم خوشمزه . . . این روزها دوست داری خودت غذا بخوری ، حتی دوست داری بشقاب و قاشق و چنگالت مثل ما باشه وحسابی با غذاها کلنجار میری تا چند دانه برنج داخل دهنت برود یا ماست را خوشمزه با دست میخوری که اصلا چیزی نصیبت نمیشه و آخرش مجبور میشیم یه حمام مهمونت کنیم ،  ولی دیروز تو 11 ماهگی مثل یه پسر خوب خودت غذاخوردی ، خوشکلم . قبل  بعد گل من ، ای روح من  تمام وجود من ، دوستت دارم . ...
27 مهر 1392

عید قربان مبارک ـ تولد سینا ـ 24 مهر 92

عید قربان و تولد سینا گلی هم مبارک  دیروز عیدقربان بود و ما صبح رفتیم خانه پدر بزرگ مامانی و بابایی ( خدا بیامرز ) و بابایی براساس هماهنگی با فامیل یک گوسفند برای قربانی خریده بود که بعدش . . . عصر هم تولد سینا ( پسرعمه ات ) بود و ما زودی برگشتیم خانه و بعدش هم رفتیم مراسم تولد و برای سینا تو یک تفنگ آبی چند لیتری خریدی که حسابی خوشش اومده بود ، در ضمن مامانی هم براش ژله آکواریوم درست کرده بود که به همه معرفی میکرد و میگفت این هنرنمایی زن دایی ام هست و خلاصه کلی من را شرمنده خودش کرد که اینقدر دوستم داره و البته شما هم درتولد حسابی وسط بودی بین این بادکنک ها و همه عاشق تو بودند عروسکم . بابایی و...
24 مهر 1392

ژله خوردن بامزه کوروش - 23 مهر 92

سلام موش موشکم . . .  روزقبل از تولد سینا ( البته تولد سینا 10 آذر هست ولی به خاطر اینکه ماه محرم و صفر توی آبان و آذر هست تولد را زودتر گرفتند ) به مناسبت تولدش براش ژله رنگین کمان درست کردم و قبل از اینکه بهشون تماس بگیرم تا از طبقه پایین بیایند بالا ، ژله را آوردم تا نشان بابایی بدم و شما هم دستت را به طرفش دراز کردی ، منم بهت گفتم مامانی دست نزنی تا عمه ها و سینا بیان و رفتم زنگ بزنم وقتی برگشتم دیدم پسرم حتی انگشتش به ژله نخورده بود ولی . . . خودتان ببینید   بگردم دورت قربونت برم عروسکم   ...
23 مهر 1392

11 ماهگرد پسرم - 22مهر92

سلام خوشکلم ، نفسم ، امیدم   به 11 ماهگی خوش آمدی عزیزم خیلی دوستت داریم کارهای کوروش در این ماه . دستش را دراز کرده به جلو و انگشتانش را باز میکنه و میخنده مامان و بابا را خیلی محکم ادا میکنه عاشق اینه که دنبالش بدوی و بازی کنی صورتش را میگذاره روی صورتمان یعنی بوس روی شکم میخوابه استکان را با یک دست میگیره و فکر میکنه توش چایی هست و میخوره با احساس وقتی میخواد برقصه دور خودش میچرخه اینم حالات مختلف پسرم در این ماه ...
22 مهر 1392

آرایشگاه رفتن کوروش برای سومین بار - 19 مهر 92

کوروش نگو یه دسته گل تر و تمیز و تپل و مپل روز جمعه با بابایی رفتیم آرایشگاه ، البته من دم در بودم که بعد از کوتاه کردن موهات تو را بگیرم و بعدش بابایی موهاش را کوتاه کنه ، خوشکلم کلی عوض شدی البته راستش کمی پشیمان شدم چرا گفتم بری موهات را کوتاه کنی ولی از طرفی وقتی دیدم همش موهات میاد توی چشمات و عاجز شدی این تصمیم را گرفتیم . ولی بیخیال هفته دیگه مراسم تولدت هست بد هم نشد که حسابی تغییر کردی موش مامان . کوروش قبل از آرایشگاه کوروش بعداز آرایشگاه الهی قربون رانندگی کردنت و ژست گرفتنت برم ...
20 مهر 1392

فراهم کردن وسایل تولد کورورش - 19 مهر92

عشق مامانی و بابایی هستی دیگه . . .      با کمی تاخیر آمدم به خاطراینکه با بابایی تصمیم گرفتیم تولدت را یک 20 روزی جلوتر بگیریم چون ماه محرم هست و تاریخ تولدت با تاسوعا یکروز میشود ، منم که آمادگی نداشتم حسابی مشغول لیست کردن و خرید و درست کردن وسایلت هستم البته اگر شما هم همکاری کنید و انشااله وقتی کامل آماده شد در وبلاگت میذارم . این روزها همش کف دستت را به دهانت میزنی وصدای او او او درمیاوری و حسابی خوشمزه بازی درمیآوری .  چند تا عکس ازت گرفتم برای کارت دعوت و فلش راهنما و . . . که حیفم اومد برات نذارم . پسرم کاشکی از سایه غم همیشه آزاد باشی ( انشااله ) ...
19 مهر 1392