داستانهای من و بابا - 28 دیماه 92
پسرم، لحظه ای که برای اولین بار تو را دیدم فهمیدم که تو نیمه گمشدمی بابا دوستم داره قد آسمون - مثل ماهه این بابای مهربون مثل مامانم به من ناهار میده بابا با من خونه سازی میکنه - پیش من تو خونه بازی میکنه بابا کتاب می خونه برای من بابا می بره من و میگردونه - میگیره دور خودش می چرخونه بابا گاهی منو محکم میگیره ـ من خوشم میاد و خندم میگیره بابا دوستم داره قد آسمون - آفرین به این بابای مهربون شب منو و می بوسه ، شب به خیر میگه زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو دا...
نویسنده :
مامانی
0:44









