کوروش نفسمکوروش نفسم، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

قشنگ ترین نفس دنیا

داستانهای من و بابا - 28 دیماه 92

  پسرم، لحظه ای که برای اولین بار تو را دیدم فهمیدم که تو نیمه گمشدمی بابا دوستم داره قد آسمون - مثل ماهه این بابای مهربون مثل مامانم به من ناهار میده بابا با من خونه سازی میکنه - پیش من تو خونه بازی میکنه   بابا کتاب می خونه برای من بابا می بره من و میگردونه - میگیره دور خودش می چرخونه   بابا گاهی منو محکم میگیره ـ من خوشم میاد و خندم میگیره بابا دوستم داره قد آسمون - آفرین به این بابای مهربون شب منو و می بوسه ، شب به خیر میگه زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو دا...
28 دی 1392

14 مین ماهگرد کوروشم - 23 دیماه 1392

                                                            ١٤مین ماهگردت مبارک عسلم ، نفسم، یکدونه من   چقدر همه چی داره سریع اتفاق میفته وقتی می بینمت که چطور  به سرعت برق و باد داری ماشااله بزرگ میشی و  مستقل تر و شیرین تر از  دیروز  دلم میخواد بخورمت عروسک من . کارهای این ماهت : ابر : ...
23 دی 1392

سال 2014 میلادی

سال جدید میلادی  از تو یک نقاشی میکشم   تورا باآن لبخند زیبایت   باآن چشمهای معصوم و پرازآرامشت تجسم میکنم فقط لبخند توماندگارتر وزیباتر ازمونالیزاست به دنیا کاری ندارم اما ماندگارترین اثر در وجود من تویی تو ...
18 دی 1392

مسافرت در آذرماه 92

سفرنامه کوروش در ١٣ماهگی سلام ما اومدییییییییییییییییییییییییییییم آخ که چ ه ماه خوبی بود این آذر ماه ، یکی از وقایعش این بود که هفته گذشته بابایی یک دفعه پیشنهاد مسافرت بهمون داد و ماهم قبول کردیم ، بابایی هم همون شب تا دیروقت راههای کشور را توی اینترنت چک کرد و البته خیلی از راهها به علت برف و بوران و ریزش کوه مسدود بودند ولی ما دیگه تصمیم رفتن داشتیم . فردای اون روز حرکت کردیم به سمت تهران و البته قبلش رفتیم دانشگاه عمه سانازی و ازش خداحافظی کردیم چون صبح زود رفته بود دانشگاه و از اون طرف به سمت تهران . . . . توی ماشین هم برات یک تشک و پتو پهن کرده بودیم که وقتی خسته بشی بری اونجا ولی همش توی ماش...
26 آذر 1392