کوروش نفسمکوروش نفسم، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

قشنگ ترین نفس دنیا

در دل با نی نی

این روزها خیلی باهات درد و دل میکنم ، خیلی بیرون میبرمت طوری که همه میگن مامانی هیچوقت خونه نیست ، این روزها خیلی برات شعر می خونم ، خیلی برات کتاب میخرم و میخونم . . . این روزها وقتی با اون انگشهای کوچولوت توی شکم میکشی دلم میخواست انگشتات را بگیرم و ببوسم و روی صورتم بچسبونمش . . . این روزها دکتر بهم همش تاکید میکنه که سرکار نرم و فکر تو باشم عمیقا به این موضوع فکر میکنم البته ساعت کاریم را کمتر کردم ولی به زودی هم کارم را ترک می کنم . . . این روزها خیلی منتظرتم ، خیلی عاشقتم ، خیلی آرزو دارم زودتر ببینمت و بچلونمت و ببوسمت . . . این روزها بابایی خیلی ساکت شده ، همش داره به شکم من نگاه میکنه ، همش داره در...
19 تير 1391

کوروش در شهربازی خلیج فارس 16 تیر92

اینجا دیگه کجاست ؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!! دیروز بعدازظهر رفتیم شهربازی خلیج فارس که تازه افتتاح شده بود و شما هم کلی ذوق کردی البته خیلی سروصدا بود و تقریبا وسایلش بدرد کودکان چند ساله میخورد ولی شما که بچه ها را هم دیده بودی دست از پا نمیشناختی و دوست داشتی با همه بازی کنی ، بعدش هم بابایی ما را سوار اتوبوس بازی که توی محوطه هایپراستار بود و سوار قطار که دور مرکز خلیج فارس میگشت کرد و یک شام سه نفره هم خوردیم و آمدیم خانه . عزیزم به من و بابایی که خیلی خوش گذشت چون تو بودی و تو همه چیز ما هستی عزیزم . ...
16 تير 1391

اولین دیدار بابایی 6 تیر 1391 - هفته 20 نی نی

اولین دیدار بابایی با نی نی دیروز من و بابایی رفتیم برای سونوگرافی و کارهای مربوط به چک آپ شما . . . البته به وقت سونو نرسیدیم و وقتمون شد بعدازظهر رفتیم پارک و صبحانه خوردیم و با هم حرف زدیم بعدش برگشتیم مطب خانم دکتر که خیلی خانم خوشرویی بودند ، خانم پرستار اومدن و گفتند یه آقایی با خانمش اومدند برای دیدن سونو که قبول نکردند و قرار شد بروند. بعدش منم گفتم خانم دکتر شوهرم آمده برای دیدن اولین فرزندنش ، لبخندی به من زدند و به خانم پرستار گفتند که صدای بابایی بزند ، بابایی هم نمیدونم استرس داشت یا خیلی خوشحال شده بود وقتی آمد داخل کلاً لبو شده بود و تقریبا داشت بال درمی آورد . کلی هم سوال از خانم دکتر می پرسید و خانم دکتر هم ا...
6 تير 1391

هفته 15 نی نی - خرداد 1391

تمام دارایی من ، قلبی که در سینه می تپد هدیه به تو عزیزم سلام عروسک مامان تعطیلات قبل و عید و بعد از عید کمی طولانی شد آخه مامان کمی هم سرماخورده بود و اصلا حوصله بیرون رفتن از خونه را نداشت تازه از تعطیلات عید هم یک هفته ای گذشته بود که تازه مامان رفت سرکار. عروسک کوچولوی من توی عید وقتی برای اولین بار رفتم سونوگرافی خانم دکتر گفتش که قلبت میزنه و اولین عکس یادگاری از تو را به من داد که میخوام بذارم اول آلبوم عکسات عزیزم تازه داشتم از ذوق بال درمیاورم مادرجون ( مامان خودم ) هم همرام بود اون از من ذوقش بیشتر بود تا رسیدیم خونه همش میگفتش عکس را نشان باباش بده که گفتم وای مامان از من شما مشتاقتر هستی ، خلاصه برات ...
20 خرداد 1391

از طرف بابایی

بابا دوستم داره قد آسمون آفرین به این بابای مهربون امروز به بابایی گفتم برای نی نی مون در دفترچه خاطراتش چیزی بنویس . . . فکرش را بکن یکساعت خودکار دستش بود و داشت فکر می کرد یه چیزی نوشت وقتی نگاه کردم دیدم نوشته . . .   به نام خدا سلام : بقیه اش را خودت می دانی از طرف بابا پیام       فکرش را بکن مامان همین چند کلمه ولی من میدونم تو همان ساعت کلی باهات حرف زده بود که فقط خودش و خودت میدانی مگر نه مامانی . . . ...
10 خرداد 1391

درد دل با عروسکم - هفته 13 نی نی اردیبهشت 1391

دخترم / پسرم     نمیدانم تو چه جنسیتی داری ، نمیدانم . . . ا ز موقعی که اون برگه آزمایش را به من دادند ، از موقعی که اون برگه که فقط دو تا فلش توش بود را دیدم ، از موقعی که صدای آرام قلبت را شنیدم ، توی وجودم را انتظاری فرا گرفته ، انتظار آمدنت ، دیدنت ، دوریت ، انتظار اینکه بدانم دختری یا پسری . . . مادر انتظار خیلی سخته برای من چند ماه دیگه مونده و همش روزها و ساعتها را میشمارم ، به تو فکر میکنم هنوز نیامدی ولی عاشقتم ، میدانم با صدای خندیدن تو عمر دوباره ای خواهد گرفت ، میدانم که در این جهان هستی چقدر بودنت برایم خوب است ، میدانم که من نیز با تولد تو دوباره متولد خواهم شد و خوشحالم و منتظرتم نفسم ،...
19 ارديبهشت 1391