کوروش نفسمکوروش نفسم، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

قشنگ ترین نفس دنیا

لواشک خوردن کوروش - 17شهریورماه 92

سلام نفسم ، خوشکلم ا ین روزها حسابی عاشقتم و دیگه حتی دوست ندارم یک لحظه تنهات بذارم و سعی میکنم کارهای خانه را موقع خوابیدنت انجام بدم و موقع بیدار بودنت فقط با شما باشم و باهات بازی کنم ، موزیک برات بذارم ، برات کتاب بخونم و خلاصه هر کاری که تو دوست داشته باشی . . . تو هم دیگه عادت کردی و حاضر نیستی من غیر از اینکارها کار دیگه ای انجام بدم و وقتی هم میخوام برم تو آشپزخانه میایی و لباسم را میگیری و همش میگی مامان ماما . . . الهی قربون صدای خوشکلت برم عروسکم . چند روز پیش لواشک درست کردم و دیشب وقتی برای خودم و بابایی آوردم شما هم یک تکه بزرگی را برداشتی منم به خیال اینکه چون ترش هست و نمیتوانی بخوری از دستت نگرفتم...
17 شهريور 1392

کوروش موتورسواری میکند - 9 شهریور 92

سلام خوشکلم چند شب پیش رفتیم خانه پدرجون و خاله مریم تو را سوار موتورسیکلت که توی حیاط بود کرد و دیگه دلت نمیخواست از روی آن پایین بیایی و همش میگفتی آم آم و سرت را تکان میدادی انگار صد ساله که موتورسوار هستی و ما هم کلی ذوقت را کردیم خوشمزه مامان فدات بشم . ...
9 شهريور 1392

درآمدن دندان بالایی کوروش - اواخر مرداد 92

سلام گل پسرم نفسم این هفته 2 دندان بالایی ات داشت درمی آمد و شما کمی تب کردی و همش سرت داغ بود و بیحال بودی منم مدام در صندلیت تابت میدادم و بغلت کردم و باهات بازی میکردم تا شاید دردت کمتر بشه . شکر خدا تا دندانت سر از لثه درآوردن روی خنده های ماهات را دوباره دیدیم . ماشاله مامانی اینم خنده ی موشی پسرم ...
31 مرداد 1392

سورپرایز بابایی برای نهمین ماهگردت - 24 مرداد 92

سلام خوشکلم ، نفسم چند شب پیش بابایی به مناسبت نهمین ماهگردت ما را سورپرایز کرد و ما را برد برای شام بیرون و بعدش هم رفتیم پارک و خلاصه شب خیلی خیلی خوبی را داشتیم .به شما که از همه بیشتر خوش گذشت و حاضر نبودی از پارک بیرون بیایی عزیزم . عزیزم وقتی فرمان را دیدی خیلی خوشحال شدی فکر کردی ماشین واقعی هست و یک دستی رانندگی می کردی و همش دنبال دنده میگشتی و هراز چند ثانیه پاهات را محکم به زمین می زدی و مثلا داشتی گاز میدادی الهی قربونت برم خدایا شکرت به خاطر این نعمتی که به ما دادی ...
25 مرداد 1392

9 مین ماهگرد - 22 مرداد 1392

٩مین ماهگرد کوروش موچولو       کارهای کوروش در نهمین ماهگرد گفتن ماما - بابا - به به - آبه چند قدم راه رفتن و محکم خوردن روی زمین موقع ورود بهت میگیم دست بده دست راستت را جلو می بری موقع خداحافظی بای بای می کنی موقع پخش هر نوع آهنگی به شدت دست می زنی و سرسر میکنی موقع احساسی شدن صورتت را به صورتمان می کشی   ...
22 مرداد 1392

موهای پسرم بعد ازخواب نیمروزی - 20 مرداد 1395

موهاشو ببین ، عینکشو امروز وقتی از خواب ظهر بیدارشدی موهات خیلی باحال و خنده دار شده بود ، فکرکنم اگر تصمیم داشتم موهات را حالتی بدم به این مرتبی نمیشد . البته بعدش دایی محمدرضا آمدند دیدنت و دایی هم عینکش را به چشمای خوشکلت زد و دیدنی شده بودی فقط از پشت عینک به ما نگاه می کردی و میگفتی ماما . . . بابا . . . و فکر میکردی کسی تو را نمی بینه خدایا متشکرم به خاطر تمام داشته هایم متشکرم به خاطر فرزندم متشکرم به خاطر همه چیز خدایا متشکرم به خاطر . . .   ...
20 مرداد 1392

عید سعید فطر - 18 مرداد 1392

عید تو هم مبارک پسرم دیروز که عید سعید فطر بود و همه فامیل از طرف خاله پریسا (دخترخاله بابا ) پارک جنت دعوت شده بودیم برای آش رشته ای که اول هر ماه میپزند و هم برای خداحافظی که قصد دارند برای زندگی به شهر دیگری بروند ، تو هم که حسابی توی پارک بهت خوش گذشت و هرکسی هم آمده بود تو را سوار ماشینت کردند و تو پارک گشتی زدی و در کل یه جورایی همه پسر و دختر فامیل مشغول بازی باهات و قربون صدقه ات رفتن بودند .تو هم که ماشااله پسر با ادبی هستی و خوشرو باعث میشه تو دل همه بری موش مامانی . ...
18 مرداد 1392

کوروش و دایی محمدرضا - 14مرداد 1392

سلام گل پسرم دیروز با بابایی رفتیم یک سری به دایی محمدرضا زدیم و شما هم که دایی را دیدی سراز پا نمیشناختی و همش رفتی بغل دایی و با دستای قشنگت اون را ناز میکردی . عزیزم دایی محمدرضا چندتا سگ داره که شما اصلا از هیچکدومشان نمیترسیدی همش ازخودت یه صدایی درمی آوردی که نگاهت کنند و دست براشون بالا میبردی و ذوق میکردی قربونت برم . اینم هاپی های دایی ...
14 مرداد 1392