کوروش نفسمکوروش نفسم، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

قشنگ ترین نفس دنیا

سال 2014 میلادی

سال جدید میلادی  از تو یک نقاشی میکشم   تورا باآن لبخند زیبایت   باآن چشمهای معصوم و پرازآرامشت تجسم میکنم فقط لبخند توماندگارتر وزیباتر ازمونالیزاست به دنیا کاری ندارم اما ماندگارترین اثر در وجود من تویی تو ...
18 دی 1392

مسافرت در آذرماه 92

سفرنامه کوروش در ١٣ماهگی سلام ما اومدییییییییییییییییییییییییییییم آخ که چ ه ماه خوبی بود این آذر ماه ، یکی از وقایعش این بود که هفته گذشته بابایی یک دفعه پیشنهاد مسافرت بهمون داد و ماهم قبول کردیم ، بابایی هم همون شب تا دیروقت راههای کشور را توی اینترنت چک کرد و البته خیلی از راهها به علت برف و بوران و ریزش کوه مسدود بودند ولی ما دیگه تصمیم رفتن داشتیم . فردای اون روز حرکت کردیم به سمت تهران و البته قبلش رفتیم دانشگاه عمه سانازی و ازش خداحافظی کردیم چون صبح زود رفته بود دانشگاه و از اون طرف به سمت تهران . . . . توی ماشین هم برات یک تشک و پتو پهن کرده بودیم که وقتی خسته بشی بری اونجا ولی همش توی ماش...
26 آذر 1392

سیزدهمین ماهگرد کوروش - 22 آذر92

  13 ماهگرد پسرم حسابی حسابی مبارک باشه ، عاشقتم سلام عروسک مامانی ببخشید که زودتر پست جدید نگذاشتم آخه حسابی مشغول بودیم دیگه . . . پسرگلم این روزها حسابی خوشمزه شدی و دلم میخواهد حسابی قورتت بدم و راستش را بخواهی دوست ندارم بخوابی همش برام بگی آگی بگی ماما و بابا و یا اینکه بیش از 100 بار با آهنگهای مختلف اسم بابایی را صدا بزنی و بابایی حسابی با حوصله جوابت را بده ، البته دو تا دندون دیگه هم از بالا و پایین در آوردی و کمی لاغرتر شدی ولی قربونت برم که اصلا بداخلاقی نکردی خوشمزه من . کارهایی که در این ماه انجام میدهی قربووووونت برم پسر باهوش و آروم من ... ...
22 آذر 1392

خرابکاری مامانی آذر 92

چرا مامان خرابکاری کردی ؟؟؟؟؟ آ خه اگر ما نی نی ها خرابکاری کنیم شما بزرگترها چیکار میکنید، هیچ کاری که نکنید یکساعت فقط نصیحت میکنید که ازما توقع ندارید و . . . حالا مامانی برداشتی وبلاگم را حذفش کردی کلی از عکسام و دوستام را از دست دادم شیکارت کنم ؟؟؟   وای به خدا براثر یه اشتباه کوچولو وبلاگ قبلی پسرم حذف شد ، یه مدتی فقط درگیر به روز کردن مطالب و عکسای وبلاگ جدیدش مربوط به سال قبل هستم و مجبورم  روزی یکساعت بشینم اون عکسا را پیدا وبعدش آپلودش کنم تا این وبلاگش به روز بشه. . .  اما به زودی زود تمام عکساو مطالب را کامل میکنم و وبلاگ کوروشم درست و به روز میشه انشااله ...
21 آذر 1392

تو شکل کی شدی ؟؟؟؟ آذر 92

تو شکل کی شدی ؟ ؟ ؟ شکل هرکسی شده باشی ، مهم نیست مهم اینه که مامان عاشقته امروز با بابایی داشتیم عکسهای قدیمی را نگاه میکردیم عکسهای بچگی من و بابایی و . . . خلاصه از بین عکسها یه عکس دایی محمدرضا بود که خیلی شباهت به تو داشت و یه عکس خود بابایی ، حالا خودت قضاوت کن ببین تو شبیه کدام خانواده شدی ، خانواده من یا بابایی ؟؟؟   البته اینم را بگم که خیلی از بازی هایی که میکنی مثل دایی محمدرضا شده مثلا وقتی داری ماشین بازی میکنی و یه ماشین را روی زمین بادست هل میدی و آم آم میکنی و در خیال خودتی ، یا وقتی داریم دنبالت میکنیم و بهت میرسیم دستت را جلو دراز میکنی و از کنار ما فرار میکنی انگار اصلا...
18 آذر 1392

ظهرپاییزی در پارک جنت - 14 آذر 92

من که چنین عزیزم خزونم و پاییزم تو فصل من می وزه باد بارون و طوفان هم می آد هوا یه خورده سرد می شه برگ درختها زرد می شه میوه ی من زالزالکه خزون توی فصلها تکه مامانی قربونت برم امروزناهار با عمه لیلا و عمه ساناز رفتیم پارک جنت خیلی خوش گذشت مخصوصا اینکه به علت سردی هوا هیچکس تواین پارک به این بزرگی نبود و تو و سینا و ستاره تا جا داشتید بازی کردید ، در ضمن مامانی هم به یاد بچگی هاش سرسره بازی کرد و خیلی حال داد عروسکم .   اینجا هم میخواستیم برویم خانه که تو ناراحت شدی   اینم کوروش که یواشکی کلاهش را درآورده بگردم دورت...
15 آذر 1392

واکسن یکسالگی - 13 آذر 92

لبخندت معجزه شیرینی است که رویای بهشت را در دل آدم زنده میکند . . . . قربون پسر آرام خودم برم ، دیروز با بابایی بردیمت تا واکسن یکسالگی ات را با تاخیر بزنیم ، مثل همیشه که فقط وقتی واکسن را بهت زدن کمی گفتی وینگ وینگ بعدش هم آرام شدی ، الهی قربونت برم که همیشه مثل یه فندقی ، البته به همین خاطر هم بابایی برات جایزه یه بوت خیلی خوشکل خرید که کلی دوستش داری . . .     اینجا هم خسته شدی و خوابیدی اینم از هدیه تو پسرم عاشقتم ...
13 آذر 1392

جشن تولد واقعی سینا در 10 آذر 92

آخ جون دوباره تولد ، تولد   عزیزم عصر 10 آذر 92 عمه لیلا بهمون خبرداد که برای سینا یه جشن تولد در روز تولد واقعی اش گرفته ، البته سینا خانه ما بود که وقتی بردیمش خانه شان سورپرایز شد و کلی خوشحال شد . تو هم حسابی خوشت اومده بود و کلی ذوق کردی بعدش هم رفتید توی اتاق عمه ساناز و حسابی رقصیدیدو آخرش هم با سیناو ستاره تا میتونستی شیطنت کردی و انرژی ات حسابی تخلیه شد. اینم رقص بعد از تولد اینم آخرتولد   عشقم ، گل زندگیم هستی منی    ...
10 آذر 1392